سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

130

تاريخ ايران ( فارسى )

حدود هزار و نهصد سال قبل از ميلاد تأسيس يك سلسله سلاطين نموده و در زمان سلسلهء اول سلاطين بابل اسم آنها شنيده مىشود در تعيين تاريخ اين مهاجرت كمك مىكند و قبل از آنكه هويت قوم كسيت كه يحتمل طائفه‌اى بودند از ماد تشخيص شود اين مسئله به اين تحقيق معلوم نميشد . قوم ماد و سكنهء قديم ظاهر آنست كه از سكنهء قديم بعضى مقهور و برخى بكوهستانها رانده شده و جماعتى را هم متعرض نشده و گذاشته‌اند كه با مهاجمين مشتركا زندگى كنند و هرگاه به نظر آوريم كه طوائف مدافع بايد تلفات بسيار ديده باشند و ميدان تاخت‌وتاز هم وسيع و كوهستانى بوده معلوم مىشود كه عقيدهء فوق معقول‌ترين فرضهاست و تاريخ نشان ميدهد كه اين ترتيب با رفتار اكثر ملل فاتح موافقت دارد . قول هرودوت نيز اين رأى را تقويت مىكند چه اسامى طوائفى را كه باهم مخلوط شده تشكيل يك ملت دادند نقل مىكند بوزه ، پراتى سينى ، استروخات ، ارزنتى ، بودى ، مجوس « 1 » بودند ، ممكن است چهار طائفهء اول از طوائف نامبرده آريان بوده و بودى و مجوس تورانى محسوب ميشدند . قوم مجوس را مهاجمين داراى نوعى از كيش و پرستش ديدند كه با كيش آريانى مخلوط شده و بعدها تحت توجه و تربيت زردشت ترقى نموده به صورت مذهبى درآمد كه امروز باسم خود او موسوم است . مهاجمين آريانى قومى بدوى و گله‌دار بود ، و اسب و مواشى و گوسفند و بز و سگ گله داشته‌اند . مسافرت ايشان با ارابه‌هاى زبر و ناتراشيده‌اى بوده كه چرخ و محور آنها را از يك پارچه چوب نتراشيدهء خشن ميساختند . عروس را باسيرى ميگرفتند و خانواده مبنى بود بر اقتدار تام رئيس خانه يعنى پدر و تعدد زوجات هم معمول ميداشتند . طلا و الكترم يعنى مركب از طلا و نقره و مفرغ را ميشناختند اما صنعت ايشان منحصر ببعضى تزئينات و نقوش و خطوط معدود بوده و خط و نوشتن نميدانستند ، آنها كم‌كم از بدويت خارج شده استقرار يافتند ، زراعت آموختند ، دهات و بلاد ساختند و تا مدت مديدى اجتماع ايشان عبارت بود از قبائل چندى كه از يكديگر مستقل بودند و چندان

--> ( 1 ) - هرودوت 1 ، 110 .